X
تبلیغات
رایتل

تمرکز قوی ذهن و رفع سریع استرس با ذهن آگاهی

ذهن آگاهی روشی مدرن برای فرار از خیالات و اقامت در زمان اکنون است. شکلی متفاوت از نگاه به زمان اکنون و حضور دائم در الان

بخش سوم مصاحبه مجله موفقیت در مورد ذهن آگاهی با مهندس کوثری

با ذهن آگاهی زندگی را پس بگیریم!

 (قسمت سوم)

گفت و شنودی خواندنی با مهندس فرامرز کوثری  پژوهشگر موفقیت در خصوص موضوع ذهن آگاهی

(Mindfulness)

 

"تکانه" جدید "ذهن آگاهی" است که معادل فارسی واژه Mindfulness می باشد. در این تکانه که چهارمین بخش از گفتگوی تکانه ای ما با مهندس فرامرز کوثری است موضوع فوق العاده جذاب" ذهن آگاهی" به صورت جامع و به زبانی ساده تشریح می گردد.

"ذهن آگاهی" روشی بسیار موثر و کارآمد جهت باز‏یابی آرامش در اوج تنش ، درمان دردهای مزمن روحی و ذهنی ، رفع استرس و افسردگی است و در افزایش خلاقیت ، تقویت حافظه، انعطاف‏پذیری ذهن و افزایش‏زمان واکنش و همچنین ضریب هوشی تاثیری خارق‏العاده دارد. "ذهن‏آگاهی" با وجودی که هم اکنون در دانشگاه های معتبر جهان به عنوان یک روش کارآمد و بی‏نظیر جهت بازیابی شخصیت‏های آسیب دیده و سالم سازی و برگرداندن روح و ذهن به حالت طبیعی شناخته شده است ، اما در عین حال روشی است تجربی و فوق العاده ساده و عملی که هر فردی بدون نیاز به سواد و دانشی خاص، می تواند به راحتی آن را در زندگی خود تجربه کند.

در قسمت های قبلی مهندس کوثری ذهن آگاهی را به زبان بسیار ساده و قابل فهم و به طور دقیق تشریح نمودند و سوء برداشت هایی که در خصوص آن وجود داشت را توضیح دادند. در آغاز این قسمت از ایشان خواستیم تا یکبار دیگر ذهن آگاهی را به زبان ساده معنا کنند و سپس به تشریح عناصر کلیدی و اساسی روحیه یک فرد ذهن آگاه بپردازند. با هم این گفتگو را دنبال می کنیم:

*********

 

 

 

 

*******

ـ برای یادآوری خوانندگان قدیمی و همچنین برای آنها که تازه از این شماره بحث "ذهن آگاهی" را دنبال می کنند ، موافقید دوباره ذهن آگاهی را تعریف کنیم؟

ـ کاملا! "ذهن آگاهی" یعنی حواس جمعی کامل نسبت به تک تک اتفاقاتی که همین الان و همین جا در زندگی ما دارد رخ می دهد. به همین سادگی! دقت کنید ما چه ذهن آگاه باشیم و چه نباشیم این اتفاقات بالاخره رخ می دهند. اما وقتی در حالت ذهن آگاهی هستیم تک تک این رخداد ها را می بینیم و با تمام وجود حس می کنیم و  درمی یابیم. ذهن آگاهی چیزی از جنس آگاهی است و یک علم و دانش نیست که آن را با حفظ کردن و به خاطر سپردن یاد بگیریم. ذهن آگاهی از جنس بیداری و هشیاری است و هنر و مهارت نیست که آن را به یک شکلی بیاموزیم و بعد تا آخر عمر با خیال راحت به کار ببریم.ذهن آگاهی یک جور روش زندگی کردن تا آخر عمر است. روش هم خیلی ساده است. کافی است حواسمان را جمع لحظه های زندگی مان کنیم و به جای سکونت در زمان های گذشته و آینده ، در واقعی ترین زمان زندگی مان یعنی همین الان ساکن شویم. به همین خاطر است که بر خلاف آنچه تصور می شود  ذهن آگاهی  یک سری جمله و فرمول و فن و تکنیک نیست که یاد بگیریم و چند سال تمرین کنیم و بعد بگوئیم که به آن مسلط شده ایم. ذهن آگاهی کلاس نیست که در آن ثبت نام کنیم و بعد از گذراندن چند واحد موفق به کسب دیپلم یا لیسانس ذهن آگاهی شویم. ذهن آگاهی یعنی بیداری و هشیاری صددرصد با لحظه لحظه اتفاقاتی که همین الان دارد رخ می دهند. ممکن است یک فرد کاملا بیسواد بتواند ذهن آگاه باشد اما یک استاد دانشگاه با سال ها تجربه تدریس نتواند آن را دریابد. ذهن آگاهی یک روش زندگی و البته روش طبیعی و درست زندگی است. یک فرد ذهن آگاه نسبت به اتفاقات بیرون وجودش کاملا آگاه و هشیار است. و از همه مهم تر نسبت به اتفاقات درون وجود خودش هم کاملا بیدار و حواس جمع است. یک فرد ذهن آگاه را نمی توان به راحتی عصبانی کرد یا حسادتش را تحریک نمود و یا دلش را به رحم آورد و او را فریب داد. دلیلش این نیست که فرد ذهن آگاه عصبانی نمی شود یا حسادت نمی کند و یا دلش رحم را نمی شناسد و یا فریب نمی خورد. بلکه دلیلش این است که شما در وجود فرد ذهن آگاه مثل بقیه آدم های معمولی دکمه ای نمی بینید که با فشردن آن احساساتش را تحریک کنید و به صورت از قبل برنامه ریزی شده خشمش را برانگیزید و او را به واکنش های خود به خودی و ناخواسته وادار سازید. به گردن دل فرد ذهن آگاه، نخی بسته نیست که مثل بقیه مردم بتوانید آن نخ را هر وقت دلتان خواست بکشید و او را بر خلاف میلش  و بی آنکه بداند یا بخواهد،  به انجام واکنش های ناخواسته مورد نظر خود مجبور کنید. فرد ذهن آگاه حواسش کاملا جمع است. از همان لحظه ای که شما سعی می کنید با زرنگی و زیرکی با احساسات و هیجانات و افکار او بازی کنید شما را زیر نظر دارد و گام به گام تمام افکار و هیجاناتی که درون وجود خودش در پاسخ به تحریکات شما زنده می شوند را رصد می کند. او تمام زنجیره واکنش های اتوماتیک بیرون و درون وجودش را می شناسد و آنها را نظاره می کند. یک جور نظاره بی طرفانه و بدون پیشداوری اما هشیارانه و آگاهانه و اتفاقا به همین خاطر است که خیلی ها ذهن آگاهی را یک جور خاص "دیدن" دنیا می دانند.

ـ اما وجود فکر و احساس و هیجان و عادت و واکنش های غیر ارادی را در بدن انسان نمی توان انکار کرد؟

ـ یک فرد ذهن آگاه هم آنها را انکار نمی کند. بلکه برعکس با دلی باز و قلبی مطمئن به همه افکار و احساسات و هیجانات و عادت ها و واکنش ها اجازه خودنمایی و عرض اندام می دهد. فقط یک تفاوت عمده فرد ذهن آگاه با  معمولی ها دارد و آن این است که خودش را به افکار و احساسات و ایده ها و تخیلاتش نمی چسباند و آنها را با خودش یکی نمی داند.  یعنی هویت خودش را از آنها طلب نمی کند. این نکته بسیار مهمی است که اگر درست درک شود می تواند تحولی خارق العاده در زندگی انسان ایجاد کند. برای فرد ذهن آگاه فکر یک چیز است و واقعیت زندگی یک چیز دیگر و فکر الزاما واقعیت زندگی نیست. اینکه من به چیزی فکر کنم و گمان کنم دنیا هم با این فکر من یکی است. این غلط است. فرد ذهن آگاه غلط بودن این یکی دانستن فکر و واقعیت را می فهمد و به زبان واقعی تر می بیند و در نتیجه هرگز خودش را با فکر یکی نمی داند. برای یک فرد معمولی فرآیند تفکر وحاصل آن یعنی فکر و اندیشه ای که از این فرآیند بدست می آید یک چیز واقعی است. اما برای فرد ذهن آگاه اصلا چنین نیست و فکر نهایتا فقط یک فکر است و ربطی به واقعیت ندارد. خوب به این نکته دقت کنید. فرد ذهن آگاه خودش را با فکر خودش یکی نمی داند. اگر شما فکر می کنید اشتباه کرده اید و یا دیگران فکر می کنند شما شکست خورده اید، این نظر و فکر خودتان و دیگران، ربطی به  واقعیت زندگی شما ندارد.فقط یک فکر و نظر است. فکر هم چیزی جز چرخیدن ذهن در لابلای تصاویر حافظه و ایده ها و نظرات ذهنی نیست. همین و بس. فرد ذهن آگاه خودش را با فکر خودش یکی نمی داند و بر اساس افکار و احساساتش ، هویت خود را شناسایی نمی کند.

همه می دانیم که بعضی افکار بیمارگونه و مریض اند. بعضی افکار برعکس شادی بخش و انرژی آفرین اند. بعضی افکار هم خنثی هستند. فرد ذهن آگاه با همه این افکار و احساسات مهربان است. او به همه آنها اجازه می دهد جلوی چشمانش رژه بروند و هر خوش رقصی  و عرض اندام و جلوه گری که دوست دارند را انجام دهند ، اما در عین حال ، فرد ذهن آگاه قویا بر این باور است که این افکار و ایده ها و احساسات  ربطی به خود واقعی او  ندارند. فرد ذهن آگاه با افکار بد نمی جنگد و طرف افکار خوب را نمی گیرید. با افکار خنثی کنار نمی آید و خلاصه خود را وارد بازی خسته کننده و انرژی بر فکرچرخی نمی کند.چرا؟ چون فکر را آدم حساب نمی کند! فکر فکر است. همین و بس! حوزه وظایف مشخصی دارد. برای حل مساله بدرد می خورد. اما نمی تواند در حوزه هویت درونی فرد وارد شود و در این حوزه سهم بخواهد و دنبال "من" برای خودش بگردد. احساس هم در جای خود فقط احساس است و چیزی بیشتر از آن نیست. مهم این است که شما به این مرتبه از بیداری و هشیاری برسید که خودتان را با افکار و اندیشه هایتان یکی نگیرید. همینطور با افکار و ایده ها و نظرات دیگران خودتان را یکی نپندارید.

شاید به همین دلیل  است که اکثر اوقات فرد ذهن آگاه بیشتر شبیه بچه ها به نظر می رسد، تا آدم بزرگ ها. مثلا یکی از راه می رسد و به او چیزی می گوید. تعریف می کند یا تهمتی می زند. دشنامی می دهد یا تحسین می کند. اما فرد ذهن آگاه واکنش مطلوب و دلخواه بزرگترها را از خود نشان نمی دهد. به جای اینکه مثل یک آدم ماشینی از قبل برنامه ریزی شده واکنش خود به خودی ازخود نشان دهد. به چشمان فرد دشنام دهنده یا تحسین کننده زل می زند و سراپای او را برانداز می کند و بعد سوار بر موج افکار و احساساتی می شود که با کلام این فرد غریبه قرار است در وجود او زنده شود. او به جای اینکه بخشی از اتفاق باشد به نظاره اتفاق می نشیند. از قالب هنرپیشه بیرون می آید و مانند یک تماشاچی بی طرف به کل فرآیندی که در حال رخ دادن است توجه می کند. بدیهی است که برای آدم های معمولی چنین شخصی عین کودکان خردسال است و نمی توان او را با دشنامی ناراحت کرد و یا با تعریف و تمجید سرشوق آورد و فریب داد. شخص ذهن آگاه هیچ قلابی ندارد که به فکر ها و احساسات رنگ و وارنگی که از جلویش می گذرد آویزان کند و همراه آنها به این سمت و آن سمت کشانده شود. شاید بتوان این موضوع را یک جور دیگر هم دید و آن این است که فرد ذهن آگاه مثل یک قایق با بدنه کاملا صاف و لغزنده است که داخل رودخانه هستی همراه با جریان زندگی به جلو می رود و هیچ تمساح و کوسه و جانور داخل رودخانه نمی تواند این قایق را گاز بزند و یا خودش را به جایی از آن وصل کند.به زبان ساده تر هیچ قلاب فکر و هیچ چنگک احساسی نمی تواندفرد ذهن آگاه  را به خود وصل کند.

در مورد عادت ها و رفتارها واکنش های غیر ارادی و خود به خودی ضمیر ناخودآگاه هم فرد ذهن آگاه منکر آنها نیست. فقط شخص ذهن آگاه اصرار دارد که در تمام این فرآیند های به ظاهر غیر ارادی و خود به خودی حضور فعال داشته باشد. نه به عنوان یک فضول و  کسی که قصد دخالت یا خرابکاری یا اصلاح دارد. بلکه فقط به صورت یک ناظر و تماشاچی کاملا بی طرف! دربحث ذهن آگاهی گفته می شود وقتی شما بتوانید عملیات خود به خودی درون ذهن و ضمیر خود را دقیق و لحظه به لحظه رصد کنید و زیر نظر بگیرید ، آنگاه این عملیات از حالت واکنشی و غیر ارادی خارج می شوند و به صورت پاسخ های عاقلانه تر و پخته تر ظاهر می شوند. اما برای اینکار فرد ذهن آگاه کاری انجام نمیدهد فقط شش دانگ حواسش را جمع می کند تا ببیند این اتفاقات زنجیره ای و اتوماتیک که در درون احساس و افکار او رخ می دهند و سرانجام به صورت یک واکنش رفتاری نمود پیدا می کنند به چه ترتیبی و با دخالت چه بخش هایی شکل می گیرند. برای همین است که می گویند ذهن آگاهی یک جور بیداری در بیداری است. یعنی خیلی از آدم های معمولی اطرافمان ، از جمله خودمان ، که همین الان به ظاهر آنها را بیدار گمان می کنیم، فقط چون چشمانشان باز است، وقتی وارد حالت ذهن آگاهی می شوند تازه درک می کنند که بیداری یعنی چه و تازه به معنای واقعی از خواب زندگی بیدار می شوند و سرزندگی را دوباره احساس می کنند.

ـ اگر بخواهیم به زبان ساده و به صورت مقایسه ای روحیه و رفتار یک فرد ذهن آگاه را با یک فرد معمولی مقایسه کنیم ، می توانیم بگوئیم که ...؟

ـ می توانیم بگو ئیم فرد ذهن آگاه زندگی را به صورت مستقیم تجربه می کند و جرات رودرروشدن با حوادث و اتفاقات واقعی زندگی درست همین الان و همین جا را دارد. اما فرد معمولی اصرار دارد که با توسل به رفتارهای عادتی و واکنش های از قبل برنامه ریزی شده ضمیر ناخودآگاه مانند کبک سرخود را زیر برف غفلت پنهان کند و به شکلی خود را سرگرم کند و بگذارد امواج زندگی از کنار او بگذرند و او با حواس پرت کردن خودش آنها را نبیند و با آنها روبرو نشود. فرد ذهن آگاه با شوق و اشتیاق و اراده خودش به استقبال واقعیت همین الان زندگی اش می رود و فرد معمولی از آن می گریزد و طفره می رود. فرد ذهن آگاه با قصد و نیت مشخص و از روی عمد شش دانگ حواسش را حتی در سخت ترین شرایط حواس جمعی روی زمان همین الان زندگی اش متمرکز می کند. اما فرد معمولی کنترل اوضاع را به ضمیر ناخودآگاه و عادت ها می سپارد. فرد ذهن آگاه در هر لحظه با اراده خود، توجه خودش را روی یک موضوع متمرکز می کند. اگر هم حواسش پرت شد و فکرش جای دیگر رفت بلافاصله به خاطر ذهن آگاه بودنش این انحراف فکر را می فهمد و با مهربانی و بدون اینکه خود را سرزنش یا انتقاد کند دوباره حواسش را روی موضوع دلخواه و انتخابی خودش جمع می کند. فرد ذهن آگاه خیلی حواس جمع است. بهره وری و کارآیی او در فعالیت های  زندگی عالی است. چون با تمام توجه هر کدام از کارهای روزمره اش را انجام می دهد. او سرشار از انرژی است چون انرژی حیانی اش را روی افکار بی ربط هدر نمی دهد.

فرد ذهن آگاه در زمان الان حضور کامل دارد در حالی که فرد معمولی در گذشته و آینده زندگی می کند و هیچ سهمی از حیات را برای همین الان زندگی اش کنار نمی گذارد. در حقیقت اگر بخواهیم تفاوت روحیه فرد ذهن آگاه با فرد معمولی را مشخص کنیم باید هفت عنصر کلیدی ذهن آگاهی را از قبل بشناسیم تا بتوانیم نسبت به ذهن آگاه بودن یک فرد یا معمولی بودن او اظهار نظر کنیم.

ـ بسیار عالی است.  و این هفت عنصر کلیدی ذهن آگاهی چیست؟

ـ هفت عنصر اساسی ذهن آگاهی عبارتند از:

1) بی قضاوتی : یعنی بدون پیش داوری و حذف و تائیدبا زندگی برخورد کنیم  و ورای درستی و نادرستی اتفاقات درون و بیرون خود را نظاره کنیم.

2) صبور بودن : یعنی حوصله داشتن و شکیبا بودن و حق دادن به اتفاقات برای اینکه در زمان مناسب خودشان رخ دهند.

3) ذهنی باز داشتن: یعنی درک همه چیز  همانگونه که هستند. یعنی تقسیم نکردن ذهن به سیاه و سفید.یعنی آمادگی کامل درونی داشتن برای روبرو شدن با واقعیت های زندگی همانگونه که هستند.بی کم و کاست.

4) اطمینان داشتن: یعنی مطمئن بودن به اینکه توانایی "ذهن‏آگاه" شدن در وجود همه آدمها  هست و هر انسانی می تواند این شکل متفاوت بیداری و هشیاری را در تمام لحظات زندگی اش حفظ کند. یعنی یقین داشتن که درست ترین شیوه زندگی ذهن آگاهی است.

5) اصالت بخشیدن به بودن به جای سرگرم کاری شدن: یعنی به جای فرار از لحظه الان و مشغول ساختن عمدی خود به انجام یک کار (و چه بسا کارهای بی فایده) ، بپذیریم که بودن و حضور ذهن داشتن در لحظه اکنون ، بسیار ارزشمندتر از انجام هر کار دیگری است.

6) پذیرفتن واقعیت های زندگی در هر لحظه:به این شکل که اوضاع و اتفاقات و شرایط زندگی خود را همینطوری که واقعا هست بپذیریم و آن ها را انکار نکنیم. در حقیقت با دیدن واقعیت به همین شکلی که هست خود را برای تغییر و اصلاح آن به شکل درست آماده می کنیم.

7) دلبسته نبودن و رها کردن : یعنی خود را با هیچ چیز دیگری در این عالم یکی ندانستن.و اسیر و دلبسته نبودن به هیچ چیز!

اگر این هفت عنصر کلیدی در وجود یک شخص پیدا شود ، آن شخص را می توان یک فرد ذهن آگاه دانست. و به محض اینکه یکی از این عناصر از وجود شخص دور شود او از حالت ذهن آگاهی دور می شود. حال فرقی نمی کند که آن شخص پنجاه سال تمرین ذهن آگاهی کرده باشد یا پنج دقیقه. مهم این است که اگر می خواهیم ذهن آگاه باشیم باید همیشه این عناصر کلیدی را در روحیه و شخصیت خود حفظ کنیم و آنها را شناسایی و تقویت نمائیم.

تاریخ ارسال: یکشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 03:34 ب.ظ | نویسنده: kowsar | چاپ مطلب